بازاریابی عصبی

یک راه کار بسیار مناسب برای کسب و کارها در بازاریابی عصبی

بازاریابی عصبی همانند یک راز در معمای قهوه تلخ و غلیظ است!
این پژوهش جدید که تلفیقی از دو علم بروز دنیا ، علم بازاریابی و عصب‌ شناسی است باعث پیاده سازی شدن نگاه جدیدی در بازاریابی شده است
که از آن به نام بازاریابی عصبی اسم برده میشود.
بازاریابی عصبی درک عملکرد مغز بدون وارد شدن به پیچیدگی های آن است.
در سال ۲۰۰۲ که برای نخستین بار از بازاریابی عصبی رونمایی شد.
هدف از بازاریابی عصبی انتقال بهتر پیام‌های بازاریابی به دیگران و افزایش احتمال خرید توسط مخاطب است.
این نوع از بازاریابی به دنبال این است تا بتواند بودجه بازاریابی و تبلیغات را کاهش دهد

ویژگی های بازاریابی عصبی

۱- نورومارکتینگ یعنی سنجش مستقیم:‏

شما می­توانید از یک مشتری سوال کنید که چه چیزی را دوست دارد و چه چیزی را دوست ندارید و نسبت به خرید کدام محصول اشتیاق بیشتری دارید.
امابه طور معمول نمی­شود خیلی به گفته های مشتری هم اعتماد کرد؛
زیرا ممکن است مشتری تحت تاثیر عامل های مختلفی قرار بگیرد که در آن لحظه اجازه­ تصمیم گیری درست را نداشته باشد. بلکه منبع آن ، یعنی جنبش مغز را میسنجیم.
برای مثال :    
خیلی وقت ها شده که ما قصد خرید محصول خاصی را داشته ایم
اما چیز دیگری خریده ایم چرا که در هنگام خرید با محصولی مواجه شده ایم که ویژگی هایش ما را بیشتر تحت تاثیر قرارداده است.
در نورو مارکتینگ یا بازاریابی عصبی ما ویژگی­های بیرونی دیدگاه فرد نسبت به یک محصول را بررسی نمیکنیم

 ۲- نورومارکتینگ و شناخت ناهشیار

ما همیشه هوشیارانه خرید نمی­کنیم خیلی وقت ها تحت تاثیر ، عواطف و احساساتمان خریدمیکنیم.
جالب است بدانید ۹۵٪ از تصمیمات ما برای خرید یک کالا یا دریافت یک خدمت نابخردانه و تنها ۵٪ از تصمیمات ما هوشیارانه هستند.
برای مثال بارها شده است که با قصد خرید یک محصول به فروشگاه رفته اید اما در نهایت محصولی دیگر و یا یک برند دیگر را انتخاب کرده‌اید.
آیا محصولی که انتخاب کرده‌اید نسبت به آن چیزی که قرار بود انتخاب نمایید مزیت و ویژگی خاصی داشته است؟
این مثال تنها نمونه کوچکی از رفتارهای اشتباه ماست.
خیلی وقت ها رفتارهایی را انجام میدهیم که توسط شناخت ذهنی ما هدایت نمی­شوند بلکه توسط عواطف و ذهن ما هدایت می­شوند

۳-مدیریت برند و مغز انسان (نوروبرندینگ)

مدیران موسسات ، محصولاتی را که در یک محیط رقابتی مشغول به تولید و عرضه آن هستند را باید تشخیص بدهند که چه خصوصیت آن برای مشتریانشان در بازار هدفشان مهم است.
استراتژی­های یک سازمان باید بر اساس درک و شناخت تفکرات ، احساسات و رفتار مصرف کنندگان شکل بگیرد.
هدف عمده­ یک بازاریاب بیش از یک فروش ساده است و معمولاً هدف نهایی او شامل مراحل معرفی ، آشنایی ، ترجیح و در صورت موفقیت محصول ، ایجاد وفاداری است.‏
در حالی­که تبلیغات ، بیشتر مقدمات مراحل معرفی و آشنایی را فراهم می­کند، عواملی از قبیل قیمت ، شهرت نام تجاری و زیبایی ظاهری از عوامل مؤثر بر انتخاب مشتریان هستند و در نهایت کیفیت مناسب محصول باعث ایجاد رضایت و متعاقب آن وفاداری در مشتری خواهد شد

مثال ۴ :خرید از سایتی که جعلی به نظرمیرسد

دنبال خرید یک محصول هستید در گوگل به جستجو میپردازید واردسایتی میشوید که احساس میکنید نمیتوان به آن اعتمادکرد.
اگر دوستتان از شما بپرسد چرا این سایت بنظرت معتبر نیست هیچ دلیل منطقی و قابل‌قبولی ندارید تا ارائه دهید.
آیا از این سایت خرید میکند؟؟
شاید روی جعبه محصول از عکس یک آقا با کراوات استفاده شده است.یا عکس‌های موجود در سایت متعلق به خودش نیست.
بعد به این نتیجه میرسید که این سایت حرفی برای گفتن ندارد و از خرید خود منصرف می‌شوید. شما محتویات محصول را ندیده‌اید و فقط از روی چند عکس به این نتیجه می‌رسید که خرید نکنید.

مثال ۵ :خرید  موبایل  با  برند  ناآشنا

فرض کنید برای خرید موبایل به فروشگاه مراجعه می‌کنید.
فروشنده سعی میکند برندی را به شما بفروشد که تا به حال اسمش را نشنیده‌اید.
فروشنده به شما ثابت میکند تمام مشخصات این موبایل بهتر از موبایلی است که شما می‌خواستید.
قیمتش هم بسیار ارزان‌تر است.
آیا این موبایل را خرید میکنید؟؟
ولی شمابا خود کلنجار میروید و در نهایت جرات نمیکنید یک محصول ناشناخته بخرید که تمام خواسته‌های شما را برآورده می‌کند و بدون خرید از فروشگاه خارج میشوید

مثال ۶ : خرید از فروشنده نامناسب

فرض کنید وارد فروشگاهی میشوید و از همان ابتدا احساس خوبی نسبت به فروشگاه ندارید.
فروشنده بدون توجه به ورود شما به صحبت خود با تلفن ادامه می‌دهد و وانمود میکند شما را ندیده است.
سپس با لحنی توهین‌آمیز با شما صحبت میکند و وقتی سؤالی درباره محصول می‌پرسید می‌گوید:
روی جعبه نوشته شده است، خودتان بخوانید! چقدر احتمال دارد از چنین فروشگاهی خرید کنید؟
آیا از خرید منصرف شوید؟؟
آیا دوباره برای خرید به این فروشگاه مراجعه میکنید؟

مثال هایی از کاربرد بازاریابی عصبی بر مردم

استفاده از صدا و رنگ برای فروش بیشتر

به عقیده روانشناسان و عصب شناسان صدا و رنگ تأثیر قابل توجهی بر روی ذهن انسان دارد.
موسیقی با یک باس قوی باعث می‌شود افراد ناخودآگاه به اشیای تاریک علاقه‌مند شوند،
در یک آزمایش انجام شده در یکی از هایپر مارکت های آمریکا ، کالاهای یکسانی در دو قفسه سیاه و سفید قرار داده شد
در ساعت های مختلفی از روز موسیقی های متنوعی با صداهای بلند و پایین پخش شد.
پخش موسیقی با صدای بلند باعث شد مردم بیشتر از قفسه سفید کالای مورد نظر را بردارند
در حالی که پخش موسیقی با صدای کم باعث شد مردم بیشتر به سمت قفسه‌های سیاه متمایل شوند.

حل مسئله قهوه

حال به این سؤال برگردیم که چرا اغلب افرادی که ادعا میکنند قهوه تلخ و غلیظ دوست دارند،قهوه شیرین میخورند؟
دلیل آن این است که وقتی مورد سؤال قرار می‌گیریم معمولاً از مغز جدید خود برای پاسخگویی استفاده میکنیم
سعی میکنیم بهترین و منطقی‌ترین جواب ممکن را ارائه دهیم.
همچنین نظردیگران برای ماخیلی مهم است.ما شایددوست داشته باشیم تنبل باشیم،
ولی هیچ‌گاه در یک مصاحبه چنین چیزی را اعلام نمی‌کنیم.
زیرا برای ما مهم است که آیا دیگران جواب ما را درست و قابل‌قبول میدانند یا خیر.
ولی وقتی می‌خواهیم تصمیم‌گیری کنیم مغز قدیم دستور اصلی را صادر می‌کند.
در شرایط واقعی وقتی می‌خواهیم قهوه بخوریم، مغز قدیم تصمیم می‌گیرد

القاءکمبود کالا در تبلیغات

افرادی که تمایل زیادی به منحصر بفرد بودن دارند ترجیح می‌دهند این را بشنوند که وقتی کالایی را نخرند ، متضرر میشوند.
در حالیکه افرادی که تمایلی زیادی به خاص بودن ندارند، ترجیح می‌دهند در مورد منافع حاصل از خرید کالا بشنوند.
برای افراد دسته اول باید از عناوینی مانند “مطمئن شوید نسخه جدید را از دست نمی‌دهید” استفاده کرد

مساله قیمت گذاری در منو رستوران

یکی از روش های فروش در رستوران ها استفاده از روش قیمت گذاری بالا و پایین و توصیفی است
اولین غذا از منو بالاترین قیمت را دارد و غذای دوم در منو دارای اختلاف قیمت زیادی با غذای اول است
مشتری ناخودآگاه قیمت ها را باهم مقایسه میکند و غذای به عنوان مثال مناسب تر را انتخاب کند.
یا به این صورت که در زیر اسم غذا توصیفات بسیار هوس برانگیزی را مینویسند.
( گوشت بره ۶ ماهه سفید کوه های آلپ) ( ماهی نادر کپور طلایی دریای خزر)
(سالاد تولید شده با کاهو اسکاتلندی + خامه بز کوهی + ذرت کاچالا مکزیک توسط سرآشپز هنریک فورد)

تماس با قسمت فروش

۰۵۱۳۸۷۰۵۰۰۹

تماس با قسمت پشتیبانی

۰۵۱۳۸۸۴۸۰۰۲

تماس مستقیم با مدیریت

۰۹۱۵۶۶۲۸۱۹۱

افزایش فروش با بازاریابی عصبی

آسان کردن اولین خرید:

مشتریان بطورکلی زمانی که وارد فروشگاه ها میشوند جیب های خود را می‌چسبند که چیزی به آن‌ها فروخته نشود.
طبیعت مشتری به این شکل است که وقتی وارد فروشگاهی می‌شود به همه‌چیز شک کند- و این عامل است که باعث میشود ما افزایش فروش نداشته باشیم.
برای حل این چالش باید کاری کنیم که اولین خرید برای مشتریان بسیار آسان شود،اگر بتوانیم کاری کنیم تا فروش اول اتفاق بیفتند احتمال فروش‌های بعدی بسیار زیاد می‌شود.
برای این کار در فروشگاه‌های فیزیکی می‌توانیم محصولات پرفروش را در فضایی قرار دهیم که مشتریان وارد می‌شوند آنها را ببینند.
در وب‌سایت‌ها می‌توان محصولات رایگان مثل: pdf، فایل صوتی ، فایل تصویری را برای دانلود قرار دهیم تا هرچه زودتر یک خرید (رایگان) انجام دهند.
این کارها باعث می‌شود تا پل اطمینان میان مشتری و آن فروشگاه شکل بگیرد و با اطمینان بیشتری به فکر خرید باشند و درنهایت آن فروشگاه هم افزایش فروش را داشته باشد.

داستان تعریف کنید:

اگر مشتری در خرید محصولی شک دارد به او بگویید که افراد زیادی در موقع خرید این محصول شک داشتند اما اکنون از خریدشان بسیار راضی هستند و تبدیل به مشتریان ثابت ما شده‌اند. این کار باعث می‌شود مشتری حس کند شک آن درست نمی‌باشد و می‌تواند اطمینان بیشتری به مجموعه شما داشته باشد.
اگر فروشگاه اینترنتی دارید می‌توانید عکسی از مشتریان خود در حال استفاده از محصولات خودتان را بزارید که بسیار خوشحال هستند این کار می‌تواند افزایش فروش زیادی را داشته باشد. در فروشگاه اینترنتی برای تائید خوب بودن محصولات به‌منظور افزایش فروش می‌توانید نظرات مصرف‌کنندگان را قرار دهید در قسمت توضیحات محصول، این کار بسیار اطمینان می‌دهد به مشتریان برای قطعی کردن خریدشان.

سؤال باز از مشتریان بپرسید:

سؤال باز به سوالاتی گفته می‌شود که جواب آن مشخص است.
در برخورد اول از مشتریانتان بپرسید حالتان چطور است؟ آیا روز خوبی داشته‌اید؟
اگر فروشگاه کولر دارید برای معرفی کولر موردنظر می‌توانید این‌گونه سؤال بپرسید.
اگر دوست دارید تابستان در خانه ازسرما بلرزید این کولر راخریداری کنید. یا میتوانید بپرسید آیا میتوانم یک کولر باکیفیت به شمامعرفی کنم؟
اگر فروشگاه کتاب دارید و میخواهید کتاب “خوشبختی” را به مشتریان معرفی کنید بپرسید آیا دوست دارید اززندگی،بیشتر ازالانتان لذت ببرید؟
آیا دوست دارید زندگی بدون استرس داشته باشید؟ آیا دوست دارید دیرتر آلزایمر بگیرید؟
بعد از شنیدن جواب مثبت بگویید توصیه میکنم این کتاب را خریداری کنید.

فروش به روش مراقبت:

فروشگاه‌های حرفه‌ای برای محصولات خود گارانتی بازگشت در صورت عدم رضایت قرار می‌دهند.
به این شکل که بعد از دریافت محصول اگر پشیمان شدند یا خوششان نیامد می‌توانند تا مدت محدودی مثلاً :
یک هفته ،محصول را با همان بسته‌بندی بدون آسیب‌دیدگی بازگشت بدهند.
این روش میتواند افزایش فروش زیادی را ایجاد کند، در این صورت موقع معرفی محصول میگویید این محصول را خریداری کنید اگر به هر دلیلی موردپسند قرار نگرفت از شما دریافت میکنیم بدونه هیچ هزینه‌ای.
احساس اطمینان بسیار زیادی را در مشتری ایجاد می‌کند که درصد خرید را بسیار زیاد می‌کند.